ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

71

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

ادراكات عقلانى از نظر كيفيّت آن است كه ادراك عقلانى در باطن اشيا نفوذ مىكند و ميان ماهيّت و اجزايش و وابسته هاى آن و ميان جزء جنسى و فصلى فرق مىگذارد و آن فرق را در هر جزء اعتبار مىكند لكن حسّ ، تنها ظاهر شيء محسوس را ادراك مىكند . دليل بر بيشتر بودن مقدار ادراكات عقلى اين است كه شمارهء امور عقلانى بى پايان است چون موجودات از نظر جنس و نوع و مناسبتهايى كه ميان آنها حاصل مىشود نامتناهيند . لكن ادراكات حسّى منحصر به اجناس اندكى است . و اگر كثرت هم پيدا كند به شدّت و ضعف است مانند دو جسم سياه كه در شدّت سياهى با يكديگر مختلف مىباشند . ( يكى سياه و ديگرى سياهتر است ) . و چون كمالات عقلانى قويتر و بيشتر و ادراكاتش كاملتر باشد ، لذّتى كه در پى آن حاصل مىشود قويتر است . چون تفاوتى كه در ميان دو لذّت عقلانى و حسّى است ، به خاطر تفاوتى است كه در ميان كمال و دو ادراك موجود مىباشد ، در اين صورت لذّت عقلانى از لذت حسّى كاملتر و برتر است بلكه با هم قابل قياس نيستند . كسى به عنوان اشكال نگويد كه : اگر امور عقلانى براى نفس آدمى كمال است لازم است در به دست آوردن آن اشتياق داشته باشد و با حاصل شدن ضدّ آن سخت متألَّم شود . امّا تالى كه باطل است پس مقدم هم كه كمال بودن امور عقلانى براى آدمى است باطل مىباشد . توضيح ملازمه : هر نيروى اشتياق به كمالات خود دارد كه مستلزم لذّتهاى آن باشد و از حاصل شدن ضدّ آن كمالات متألم مىشود مانند قوّهء بينايى كه علاقه به روشنى دارد و از تاريكى رنج مىبرد . امّا باطل بودن تالى روشن است . چون در پاسخ مىگوييم : ملازمه را قبول نداريم زيرا اشتياق به امور عقلانى واجب و لازم نمىشود مگر به اين شرط كه علَّت عدمش نباشد امّا در اينجا علَّت عدمش موجود است . و آن اين است كه ارواح تا در اين بدن هستند سرگرم امور محسوس و دلبستگيهاى جسمانىاند . در نتيجه ، اين سرگرمى ، مانع توجّه ارواح به امور عقلانى مىشود و از روى آوردن به آنها منصرفش مىسازد . و تا به امور عقلانى روى نياورد ذوقى برايش حاصل نگردد و شوقى هم برايش نسبت به آنها حاصل نمىشود . امّا در مورد ضدّ ادراكات عقلانى ، چون اين اضداد به صورت مستّمر وجود دارند و تجديد هم نمىشوند يا روح سرگرم امورى غير از آنهاست ، آن اضداد را درك نمىكند ، و از